فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 52
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
در ميان آنها ديده مىشود . عقايد سياسى غزالى بيشتر حاصل مصلحت انديشى و در توجيه اوضاع موجود است ، ولى عقايد فلسفى او حاصل تفكر محض و دريافت خود اوست . تعريف غزالى از خلافت نسبت به گفتههاى پيشينيان كاملا تازگى و تفاوت دارد . او ميان منصب خلافت و منصب حكومت ، قائل به تفاوت مىشود و مىگويد خليفه كسى است كه به موجب عهد و پيمانى كه با جماعت مسلمانان بسته ، منصب امامت يا پيشوايى آنان را احراز كرده است « 1 » ، به اين جهت همهء قدرتها و اختيارات از او ناشى مىشود . ولى منصب حكومت يا كشور دارى متعلق به شهر ياران يا سلاطين است كه صاحب شوكت ، يعنى نيروى مادىاند و در عين حال به خليفه وفادار مىباشند . از نظر غزالى تعداد افراد بيعت كننده با خليفه يا امام مىتواند يك نفر باشد به شرط آنكه اين فرد داراى شوكت باشد و بيعت او بتواند در عمل شوكت را به خليفه منتقل سازد . غزالى در كتاب فضائح الباطنيه ، هنگام بحث پيرامون خلافت المستظهر ، شوكت خليفه را در گرو اطاعت از سلاجقه مىداند كه در عمل لشكريان و امكانات سلاجقه در اختيار خليفه قرار دارد . « 2 » او در يكى از مهمترين آثار سياسى خود نصيحة الملوك كه در مورد صاحبان استيلا و شوكت نوشته است ، وظايف دينى سلطان را به دو بخش تقسيم مىكند : وظايف علمى و وظايف عملى ، و از اين دو به شاخ و بيخ درخت ايمان تعبير كرده است : بدان اى ملك هر چه در دل باشد از دانش و اعتقاد ، بيخ ايمان است و هر چه بر هفت اندام رود از طاعت و عدل ، شاخ ايمان است . « 3 » فضل اللّه در سلوك الملوك كه پس از عالمآراى امينى نظريات فقهى خود را در آن ارائه داده ، دربارهء شيوههاى انعقاد امامت و تعريف سلطان و بعضى از لوازم سلطنت ، معتقد است كه وظايف سلطان و امام از سوى شرع تعيين شده است . او چون فقهاى پيشين ، براى علما جايگاه خاصّى قائل است و مىكوشد تا با مطرح كردن نقش شيخ الاسلام ( اعلم فقها ) كه از سوى سلطان منصوب مىشود ، قدرت نهاد مذهبى را در برابر نهاد
--> ( 1 ) . نهادها و انديشههاى سياسى در ايران و اسلام ، 147 - 158 . ( 2 ) . فضائح الباطنيه ، 195 . ( 3 ) . نصيحه الملوك ، 13 .